تبليغاتX
ماه و دختر پاییز
شب است و سکوت است و ماه است و من

دلم گرفته

اومدم یه چیزی بنویسم شاید دلم واشه

ولی نه

اینجا هیچکس سراغی از یه تنها نمیگیره

حتی ماه من که دیگه ماه من نیست

دلم لک زده واسه یه گریه ی حسابی

دلم لک زده واسه............




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 17:26 توسط ..:: پاییزی ترین مریم ::..

هر چه دعا کردم نشد شاید کسی آمین نگفت

حالا تقاضای دلی سرشار از آمین می کنم

سلام دوستای من

خیلی وقت بود نیومده بودم آخه کنکور داشتم . دیروز جواب کنکورا اومد. قبول نشدم .

 دلم خیلی گرفته دیگه هیچ امیدی به زندگی ندارم . هیچ هدفی ندارم . دلم عجیب گرفته .

مامان میگه بخند اگه منو دوست دارم گریه نکن اینهمه. بابا میگه اگه منو دوست داری

و می خوای سکته نکنم غصه نخور . ولی غصه تو خون منه. دارم سعی می کنم باهاش

 کنار بیام . دیگه نمی خوام کنکور بدم . یه راه برای زنده موندن پیدا می کنم. راستی

ماه من دیگه راستی راستی یکی و جز من داره که غصه نخوره . همین که خوشبخت

باشه و خوشحال برای من یه زندگی ارزش داره. برام دعا کنید خیلی دلم گرفته .

شدم یه ادم بی هدف . سایه دلم برای تو هم خیلی تنگ شده . نه یه  اس ام اسی نه یه .....

 بی خیال رسم روزگاره دیگه. خوبیش اینه که حداقل خدا رو دارم . و شما رو .

همتون و دوست دارم . همتون و ....

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 9:9 توسط ..:: پاییزی ترین مریم ::..

سکوت اشتباه نمی کنه. انگار الهامی آسمونی به من گفته که باید صبور باشم تا آینده ای شاید دور و من اینکار و میکنم تا فرمان بعد.

(گیرم که خلق را به فریبت فریفتی

با دست انتقام طبیعت چه می کنی؟)

این و یکی توی نظرای وبلاگ برام نوشته بود تا برای بی وفایی که تو شعرا و نوشته هام ازش می گم بنویسم. اما من این رو هر شب برای خودم تکرار می کنم که آویزه ای بشه از مروارید توی گوش رویاهایی که شاید گاهی راه راست و فراموش می کنن.

دیگه ملالی نیست جز نداشتنت. نخواستنت. روندنت. باختنت. نموندنت. با اون و با هزارتا اوی دیگه بودنت. بدون مکث پاسخ منفی دادنت. و عشقی نیست جز عشق به چشمای تا ابد زمستونیت. این و برات نوشته بودم و باز هم برات می نویسم:(هر ستاره شبیست که از تو دورم . آسمان چه پر ستاره است)

می دونی بچه که بودم مدام دستم و از دستای نگرونی که مراقبم بود رها می کردم و تنها آرزوم این بود که برای یه بارم که شده تنها از خیابون رد شم . حالا که دیگه نمی شه بچه بود و فقط می شه عاشق بود. از سر بچگی هر چی وسط خیابون زندگی سر به هوا می دوم هیچ کس حاضر نمی شه دستم و بگیره و برای یه لحظه هم که شده مواظبم باشه. حتی تو ماه من.




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 12:19 توسط ..:: پاییزی ترین مریم ::..

سلام دوستای من

نظراتون و خوندم . حس قشنگیه اگه حس کنی که کسایی هستن که یه خورده ته دلشون چیزی از خدا مونده. حس می کنم خسته هستم. حس می کنم خیلی تنهام. می گید چیکار کنم . برم کجا . دارم کم کم به این نتیجه می رسم که باید دیگه از هیچی نترسم. حتی از رفتن تو.

شاید حق با کسی بود که برای اولین بار این حرف غم انگیز و از روی بدست اوردن یه تجربه ی تلخ به قیمت دونه های یاقوتی اشکهاش زده بود. شما هم بخونید شروع کنید و لطفا باورتون بشه که (هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و آنکسی که لیاقت اشکهای تو را دارد هیچگاه اشکهای تو را در نخواهد آورد) . جسارت نباشه . ادب رسم بزرگیه ولی  ماه من تو خیلی اشک منو در آوردی . کم دیدی و کلی هم ندیدی و حتی کسی نذاشت خبرت هم بشه. مهم نیست. مهم اینه که من دلم گرفته. آسمون هم حالا یه ماه کامل داره. منم دلم تنگه واسه یه پشت بوم و یه دنیا اشک و یه ماه که حداقل به حرفام گوش میده.

برام دعا کنید. خیلی دلم گرفته




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 20:50 توسط ..:: پاییزی ترین مریم ::..

دلم عجیب گرفته. می خوام برم خونمون. می خوام برم پیش مامانم. دلم براش تنگ شده. به خدا دیگه خسته شدم. از بس که گریه کردم دیگه چشمام جایی رو نمی بینه. فردا کنکور آزمایشی دارم. نمی خوام برم کنکور. بابا مگه زوره. منم می خوام عص پنجشنبه برم پارک برم سینما برم..... خدایا خسته شدم . یکی به دادم برسه. یکی من و از این بدبختی بیاره بیرون. دلم برای ماهم تنگ شده. میگه مامانش سرطان داره. دلم برای ماهم تنگه. تنهام . خیلی تنهام . وقتی می بینم که اون یکی دیگه رو دوست داره، وقتی می بینم که هیچکس نیست که بهش بگم چقدر تنهام و احتیاج دارم که با یکی حرف بزنم تنهاتر میشم. چرا هیچکس نیست که حرف دلم رو بهش بزنم. خدایا اگه تو می شنوی پس چرا یه جواب بهم نمیدی. چرا وقتی دارم حتی تو رو هم نفرین می کنم بهم نمیگی که یه جایی همینطرفا هستی. چرا بهم نمی گی که وجود داری. تا کی اخه؟ خدایا بیا و برای یه بارم که شده منم حساب ادما بکن. برای یه بارم شده بهم بگو که تا کی باید اسیر باشم. تا کی باید چشمم به در باشه . تا کی باید منتظر باشم . تا کی باید.... 

خدایا خیلی تنها شدم

کمکم کن خدایا




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 14:48 توسط ..:: پاییزی ترین مریم ::..

 

آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد رهگذري بود که روي

برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان

مي کردم ميگويد: دوستت دارم




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 10:15 توسط ..:: پاییزی ترین مریم ::..

سلام دوستای من

امروز روز والنتاینه. ولی من کسی رو ندارم که واسش گل سرخ ببرم. اشکالی نداره. خیلی هم بد نیست. حداقل وقتی می بینم همتون یکی و دارید که بهش بگید عشق من والنتاینت مبارک خودش میشه یه والنتاین خوب و دوست داشتنی. میدونید امروز می خوام چیکار کنم؟ می خوام برم رو بلندترن نقطه ی کوه کنار خونمون وایسم و یه دسته گل سرخ و بکارم تو زمین. بعد به خدا بگم خدا ی خوبم والنتاین مبارک. چون عشق من اونه. دوستت دارم خدایا.

دوستای من والنتاین همتون مبارک

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 9:26 توسط ..:: پاییزی ترین مریم ::..

باز در دورترین نقطه خاک تنها نشسته ام.


کسی نیست.. تنهایی ..


تنها دریایی هست .. آسمانی... شبی ..منی


دارم ستارگان زمان ها را شمارش میکنم.


اساطیر آسمان .. هرکدام رازی .. دنیایی.


در دوردست خودم تنها نشسته ام..


با خدایی موهوم .


همه جا سکوت. همه چیز خاموش.


گاه تنهایی ما را پگاه هم نمیداند.


هر گاه تنهایی بیاد به سراغ این دل خاک گرفته من.


به جایی خالی در آسمان بالا اشاره میکنم... و میگویم.


میدانم جایی هست.. شاید یک قدم مانده به خدا ..


دیاری هست...


دیار گمشده بودن ما.


آنجا نگاه ما به وسعت بی اندازه یک کوه خواهد رسید.


واژگان صبح آنجا طعم غروب را خوب میفهمند.


آنجا آب بی اشارت جوی کوچ میکند.


و باران سیراب میکند دریا را.


و بادی پی تدبیری درختی شاید میوزد روی نگاه خاک گرفته ما.


دیاری هست..


آن بالا .. پی راه دورترین خاک خدا.




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 15:38 توسط ..:: پاییزی ترین مریم ::..

حالا فهمیدم چرا زنجیر عشق تو محکمترین زنجیر دنیاست. ای کاش تمام بچگیهام بازیه دیگه ای رو به جای عمو زنجیرباف انتخاب می کردم. اون عموی خیالی امروز خودش و جوری نشونم داد که فکرش و نمی کردم. خودم گفتم ای کاش نه من می گفتم و نه اون می بافت زنجیر بلند و رهانشدنی عشق تو رو. دیدم هیچ وقت با صدای هیچ پرنده ای حتی هیچ چیز برام نمیاره. یادم باشه هر بچه ای رو در حال بچگی کردن دیدم بهش بگم به همه بگه تو رو به خدا هیچ کس عمو زنجیر باف بازی نکنه. یا لااقل کسی عمو نشه و اگه شد تو جواب زنجیر مرا بافتیه هیچ کس حتی دشمنش (بله) نگه چون مثل من میشه صاحب بلندترین زنجیر دنیا.

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 17:46 توسط ..:: پاییزی ترین مریم ::..

سلام دوستای من

شاید شما تنها دوستایی باشید که دارم. دلم خیلی گرفته. می خوام امشب باهاتون درد دل کنم. شما که همه می دونید من یه ماه دارم و خیلی دوستش دارم . می دونید اون دو روز پیش رفت پیش دوست دخترش . همونی که عاشقشه. آخه من فقط یه ابجی هستم همین و بس. این دو روزه رو افتاده بودم بیمارستان. اون که نمی فهمه. حالا هم تازه از اونجا میام. فکر کنم بهم باید بگن آبکش. خیلی سخته. تازه زنگ هم میزنه بهم میگه........

اصلا بی خیالش. ولی خوب شدا. اگه مریض باشی بهتره. همه بهت میرسن. مامان هم میاد و می بردت خونه و هی بهت سوپ میده بخوری.

واااااااااااااااااای.

دلم خیلی گرفته

شما ها چی؟

راستی آقا کوروش تولدتون مبارک.

بچه ها خیلی دلم گرفته

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 17:45 توسط ..:: پاییزی ترین مریم ::..